حسين بن حسن خوارزمي

774

شرح فصوص الحكم

[ 27 ] فص حكمة فردية في كلمة محمدية در بعضى نسخ عبارت « فص حكمة كلية » است . و سبب اختصاص كلمه محمديه به حكمت فرديه آنست كه رسول ما - عليه السّلام - متعيّن به اوّل تعيّنات است كه ذات احديت بدان تعيّن متعيّن گشته است پيش از هر تعيّنى كه بدان متعيّن شده است از تعيّنات غير متناهيه . و پيش از اين بتقديم رسيد كه تعيّنات مترتبه‌اند . چون تعيّنات أجناس و انواع و أصناف و اشخاص كه بعضى مندرج است در بعضى . پس جناب او - عليه السّلام - شامل جميع تعيّنات است ، لا جرم او واحد فرد است در وجود كه او را نظير نيست ، چه هيچ تعيّنى در مرتبه مساوى تعيّن او نيست و بالاتر از مرتبهء او نيست مگر ذات احديت مطلقهء [ 323 - ر ] منزهه از هر تعيّن و صفت و اسم و رسم و حد و نعت . پس فرديت مطلقا او راست ، و از براى شمول او هر تعيّن را ، شيخ اين فص را حكمت كليّه نيز خواند . و او - عليه السّلام - مظهر اسم الله است ، و الله اسم اعظم است كه جامع همهء اسماء است و نعوت ، لا جرم حكمت مظهر او نيز كليه باشد . پس هر كمالى كه اسماء راست تحت كمال اوست ، و ظهور هر مظهرى به كلمه او ، لا جرم در اين معنى فرديت او را باشد . يا گوئيم اوّل آن چه فرديت بدان حاصل مىشود غير عين ثابتهء او نيست ، چه اوّل آن چه فايض شد به فيض اقدس از اعيان ، عين ثابته اوست . و اوّل آن چه وجود يافت به فيض مقدّس در خارج از اكوان ، روح مقدّس اوست كما قال - صلَّى الله عليه و سلَّم - : « اوّل ما خلق الله تعالى نورى » . پس ذات احديت و مرتبهء الهيت و عين ثابته او - عليه السّلام - فرديت اولى است ، و لهذا شيخ - رضى الله عنه - مىفرمايد : إنما كانت حكمته فردية لأنه أكمل موجود في هذا النوع الإنساني ، و لهذا بدىء به الأمر و ختم : فكان نبيا و آدم بين الماء و الطين ، ثم كان بنشأته العنصرية خاتم المرسلين . يعنى : حكمت او - صلَّى الله عليه و سلَّم - فرديه نشد مگر از براى « 1 » او

--> « 1 » پا : از براى آن كه .